pelkamad
Thursday, August 05, 2010
تو به من خندیدی
تو به من خندیدی
و نمی‌دانستی
که به گور پدرت می‌خندی

و نمی‌دانستم
که چرا از مخ و دل آک‌بندی

و نمی‌دانستی که دهانت را من
پرِ خون خواهم کرد

پدرت از پی من تند دوید
دسته‌بیلی بخرید
تا کند تا به ته دسته فرو
در همان‌جا که تو دانی و هم او

پدرت را اما
در میانِ درِ باغ
همچو سگ له کردم

دسته‌بیلش را هم
یادگاری بردم
تا به فرق سر زیبای تو پیوند دهم

تو ولی خنده‌کنان دست مرا بوسیدی
و مرا غرق تاسّف کردی
که چرا تُنبونِ همسایه‌ی ما جیب نداشت

[شلوارم دزدی بود
و اگر جیبی داشت
دست من در ته جیبم می‌بود
وَ
تو به جای دستم
صورت خط‌خطی ریشوی بدشکل مرا
پُر ز ماچ و بغل و عشق و صفا و شعف و
سایر کوفتای دگر می‌کردی]

Labels:

Wednesday, June 11, 2008
سهراب‌کُشون
بادبانی دارم،
که از آن پرچم چمچاره‌ی خود بافته‌ام
من طنین‌افکنی و تارنوازی و تمنّازدگی،
همه را جمله میان قدح چشم شما یافته‌ام
من نیَم شیفته‌ی شربت شیرین شبت،
دل خود از تب تابیده‌ی دیدار تنت تافته‌ام

و دهانی دارم،
دیرگاهی‌است به سرویس فرستاده‌اَمش
و در آن منطقه‌ی قرمز خونابه‌وشش، پل زده‌ام
تا فراری کنم از ضربه‌ی زیر دو خمش
تا کِشی داد به قوسم، سگکم باز گشود
کُنده‌ام بر سر افلاک نهاده‌ست و زیادم به کمش

[...]پیچیِ من از غایت بدبختی نیست،
پشتک شانس به واروی دلم بسته شده‌است
شیشه‌ی جفت‌ششِ عمر من از روز ازل،
در غبار غمتانْ تیره و بشْکسته‌ شده‌است
کاش از عمر شبی با تو دگر مهلت بود،
تا بدانی که نگاهم چه شررپیشه و وارسته شده‌است

و الاغی که در این نزدیکی است،
نیک راضی است که با هر علفی حال کند
بوسه‌ی ماچه خرِ تازه خرامان شده را،
با نگاهی به دهن‌سوزیِ تبخال کند
یا که آن پیکر پاکیزه‌ی پر کشمکشش،
[یا همان جفتک جادوگر جنگل‌ْجهشش]
در کف چاه زنخدان شما چال کند

زیر باران باید رفت،
تا که معلوم نگردد که چرا شلوارت،
از بغل پاره و از پای به سرْ خیس و تر است
تا هویدا نشود آنچه تو را می‌تپشد،
قلب آزرده شده یا که خود دسته خر است
تا بدانی ز سر دُردکِشی تا به ته دَردکُشی
آنچه رسوا کندت، ضمّه و زیر و زبَر است

لعنتِ جمله‌ی مردان هوسباز خدا
بر هوای َنفَسِ نَفْسِ نَفیسنده‌اِتان
دسته‌ی چوبیِ چرخِ چپر چپ‌شده‌ات
در میان دو نخِ پشمکِ ریسنده‌اِتان
دست‌بوسی ز سگ و پای‌ فشردن به گدا؟
خاک بر فرقِ سر و کاسه‌ی لیسنده‌اِتان

Labels:

Saturday, March 22, 2008
صید سودازده
مادر گبر فلک را باید،
شوی دیگر یابیم.
تا هر آن چیز که در کنج دل انبار شده‌است
به برون پرتابیم.
ور چنین سخت و ثقیل است تو را درک رموز
شیر خود خورده و کشک دگری می‌سابیم.

من از آن روز که گندم‌ها را
رَندُمانه به سر آینه می‌پاشیدم،
تک‌تک پنجره‌های دلتان
با سرانگشتِ محبت‌زده‌ام، باز می‌کاشیدم.
یا در آن حوض نگاه متلاطم‌شده‌ات
جامه‌افکنده و مردانه و بی‌دست، نمی‌...
[بی‌گمان گر مرضی بود مرا، درمان شد
قیصرِ قلب و عروقِ نوسان‌یافته‌ام،
همچو مثّانه‌ی قاروره‌وش فرمان شد]

به خداوند قسم،
که سر سوزنی از عشق نمی‌پرهیزم.
الک نامتلاشی شده‌ی ذهنم را
گر به سرپنجه‌ی دل آویزم،
به درون‌زردی و کوچک‌مغزی
کمتر از تخمه‌ی بشْکسته‌ی آن خربزه‌ی جالیزم.

در پس چتر سیه‌فام شبق‌گونه‌ی تو
نیست جز سیل فروخفته‌ی اشکم هوسی.
در مَراتونِ خمِ خامِ خیالم با تو
می‌نه‌کافی‌است مرا، هایله‌سیلاسی‌‌نفسی.
ما دل‌افشرده‌ به رویای مقام تو و لیک
«شاهبازان طریقت به مقام مگسی».

آه افسوس که باز،
شیر زنگاریِ گلواژه‌اَکَمْ باز شده‌است.
تا دگر بار به خاموشی و عصیان‌زدگی،
صید سودازده‌ی صاحبِ وبناز شده‌است.
دزدِ گُل‌پرورِ آن قافله‌ی واژه‌کُشان، دوست نگشت؛
تا شریک غم آنْ غافلِ اَنْ‌باز شده‌است.

Labels:

Wednesday, December 19, 2007
چه کسی بود ...

چه کسی بود صدا زد برگرد؟
یحتمل تنگ نگشته‌است دلِ کوچک او
بر مَکُش‌گفتِ ‌شنیداری من،
خواب و بیداری من،
گریه و زاری من،
ایدز یا هاری من...
[حبّذا احسنتا! سخت مسهول شده‌است،
قافیه‌داری من]

آسمان پاره شده
[نتوان گفت دقیقا که کجا
حول و حوش پایین،
اندکی هم به وسط]

و فتادم از آن
روی آن تیغ بلند
همچو گرسیوَز و گیو
در پس نعل سمند

آخ، ای داد خدا
این‌چنین تیغی را
راست بایست فرو کرد به اندام نحیف؟
[و نثارت کردم اندکی بیــشْ از آن فحش سخیف]
اَسَفا باز مرا یاد نبود
فکر معقول بفرمایم که
گل بی‌خار کجاست،
یا که لایقترماً کار خداست.

ایّهاالتیغ‌زنان
تیغتان کُند مبادا روزی
کارتان پیش نخواهد رفتن
با گُهرباوری و سگ‌پوزی

ایّهاالخویش‌خران
خیش خود خیس نشاید سوزی
خشکیِ مطبخِ خار و خس ما
تر نگردد به عمل‌بازی و علم‌اندوزی

چه کسی بود صدا زد برگرد؟
من خمار می و معشوقه‌ی مست
جان به‌لب‌آمده و دل همه درد
می‌کشم باز به دامان تو دست

داد از این دامن و این دانه و دام،
که چنین برد مرا از سر هوش

"می‌ننوشیده‌ از آن جرعه‌ی جام"،
خاطراتم مخدوش
می‌روم خسته‌ و خام،
واژه‌هایم بر دوش.

Labels:

Thursday, November 08, 2007
زیر مهتاب خسوف
چیست در فکرتِ پندار حضور
زیر مهتاب خسوف
روی آن ردّ عبور
پای قَد کانَ و سَوف
ساده و پاک‌نهاد، خلوتِ پُرشده را می‌روبد

کیست در حلقه‌ی جانانه‌ی او
در پسِ ابر فراق
چون شبِ طرّه‌ی مو
خسته از کفر و نفاق
که چنین آزرده، مشت بر تارک خود می‌کوبد

چیست در زمزمه‌ی تلخ خروس
یا در امواج نگاه
که چو خواهان عروس
در سحرگاه و پگاه
خسته و پژمرده، دست بر سایه‌ی خود می‌ساید

کیست آن سگ‌صفتِ فخرفروش
همرَه ساغر خشم
حین فریاد خموش
زیر پلک‌آمد چشم
راحت و آسوده، باده‌ای می‌خورد و می‌آید

چیست آن شادی پر رنج و امید
که چنین واله و مست
فارغ از دید و ندید
دست بنْهاده به دست
ناامید از همه کس، اَندُهِ گمشده‌ای می‌یابد

کیست آن دلبرکِ یارنواز
در پس گرد و غبار
خسته از راز و نیاز
نسترن‌وار و خمار
پیرهنْ‌چاک، در آغوش خدا می‌خوابد

چیست آن لوح پر از سوز و گداز
فکرْآشفته به غم
دست‌یازیده به ساز
چون سرشکی هر دم
نم‌نم و بهت‌زده، بر سر خاطره‌ها می‌بارد

کیست آن معجزه‌ی تارنویس
که چُنان روز نخست
این‌چنین ناز و سلیس
پست اندر پی پست
زیر پای همگان، مزرعِ سبز علف می‌کارد

Labels:

Saturday, August 25, 2007
نئو گلواژه

نارفیقانِ رفیق،
آه ای کلّه‌خرابانِ مشنگ

از چه رو می‌پرسید،
که مُخم تعطیل است
هیچ می‌دانستید،
در صفش زنبیل است؟

و چرا نیست به کفشم هرگز،
که چه می‌پندارید
یا چه می‌شنزارید
لطفاً آن زمزمه‌ی زخمی را،
از زمین بردارید

دوست دارید مرا،
که نباشد هرگز سر به تنم؟
به *َ*َم!
به سپیدیِّ دو بخشِ کفنم
و در این بحبوحه‌ی تاریخی،
من همانا نه منم

اُه! ببخشید،‌ نَمَنه؟

و چنین بود که مانا هم رفت،
لای دست پدرش
هر کس احساس کند،
که ز او رنجیده‌است
خاک بر فرق سرش

مگر آن بیچاره،
چه گُنه کرد شما را هرگز؟
می‌کشد قلبم تیر،
و دو دستم گِزگِز

دلِ من می‌سوزد
بر شما یابوئکان

که نمی‌فهمیدید،
که شقایق‌ها را،
نیست هر رابطه با گودرزی
کینه‌هایی ورزی
که ندارد سببی،
جز همان [...]مغزی!

همه ذرّاتِ وجودم متشخّص شده‌است،
یا که زَرهای وجودم همگی مِس شده‌است،
یا که بی‌حس شده‌است

بازمی‌گردم باز
و تیلیت خواهم‌کرد،
مختان را در گاز!

همه ذُرّت‌ها را
پرت خواهم‌کردن
سوی اعصابِ شما
سوی احسـاســــاتِ
مبهم و مسخره و نابِ شما

و چُنین خواهم‌خواند
با تِمی چون آواز
و به سر تا پا ناز
بــــازمی‌گــــردم بـــــــــاز


Labels: